|
والعصر
|
بسم الله
می خوام خاطره ای از رفتن سر آزمون رو شرح بدم همه میان میگن خاطرات طلبگی ، چی میشه مگه ما هم بگیم خاطرات آزمون طلبگی!!!
این آزمون ورودی حوزه که اسفند ثبت نامش بود و جمعه ۱۵ اردیبهشت ۹۱ ساعت ۱۰صبح در دانشگاه علم و صنعت برگزار شد.
۵شنبه ۱۴/۲/۹۱ مامان بزرگم حالش خوب نبود (برای بهبود یافتن سلامتیش دعا کنید) .زنگ زد که من برم اون جا.عصر ۵شنبه بود . راه افتادم و رفتم.
اتفاقا حوزه ی آزمون هم نزدیک اون جا بود.
روز جمعه فرارسید چه صبح قشنگی بود. زمین خداوند و طبیعت زیبای بهار پس از بارش رحمت الهی غیر قابل توصیفه....هوا خیلی خوب و دل انگیز بود . ساعت هشت و نیم راه افتادم با کشیدن چند نفس عمیق و استفاده از هوای بهاری و تشکر از خداوند کریم از این هوا و زیبایی هایی که بخشیده انرژی لازم برای نشستن سر آزمون را گرفتم.
پدر بزرگم مرا به حوزه ی امتحانی رساند . وارد دانشگاه علم و صنعت شدم شماره ی خود را پیدا کردم و پشت در سالن ایستادم تا در را باز کنند. به اطرافم نگاه می کردم همه چیز جالب بود...
دیدن خانوم های محجبه ای که مدام بر تعدادشان افزوده می شد ، در سنین متفاوت . کمی آن طرف تر دست بعضی ها جزوه و کتاب می دیدم که با چه توجهی در حال مطالعه بودند. با دیدن آن ها کمی استرس گرفتم (البته بیشتر از کمی!)
چند نفر از دوستان رو دیدم با هم منتظر ماندیم و بالاخره ساعت نه و خورده ای در باز شد . صندلی ام را پیدا کردم ته کلاس بود
( یه گله از مسئولین:نمیدونم چرا پس موقع تکمیل فرم میپرسن دست چپ هستید یا خیر ، صندلیشون که دست راست بود!!)
شماره ی* ۴۱۴* شماره صندلیم رو خیلی دوست داشتم هم رند بود و هم ۱۴ توش داشت.
دعای عهد را در سالن پخش کردند، سپس قرآن.فضا معنوی و روحانی شد و دل و عقل های خود را آماده ی آزمون کردیم.
ساعت ده و بیست دقیقه آزمون شروع شد و دفتر چه های خود را از سمت راست خود برداشتیم و شروع به پاسخ دادن کردیم. یه مراقب داشتیم و یه رابط. در هنگام پاسخ دادن در یکی از سوال ها احساس کردم گزینه ای اشتباه داده شده و یه کلمه اش باید تغییر یابد رابط را صدا زدم و به او گفتم.
بعد هم ایشون دفترچه بغل دستیم هم دید (بنده خدا من از بس با اعتماد به نفس گفتم این اشتباهه گمان کرد که اشتباه چاپیه .برای بغل دستیمم دید و گفت نه درسته) بعد فهمیدم چه سوتی ای دادم من ...!
ساعت ۱۲ آزمون تمام شد . از کلاس خارج شدم و وارد محوطه شدم . وای خدا! در عمرم این همه خانوم چادری را در یه جا ندیده بودم که حتی یک غیر چادری هم در بیننش نباشد.
به سمت در خروجی رفتم دوباره وای خدا! آقایون در دو ردیف این طرف و آن طرف در منتظر دختراشون و خانوماشون بودند. خیابان راه بندان شده بود. بعضی ها خبر نداشتن چه خبره!پدر بزرگم دنبالم آمد و گفت : یه آقایی که سوار ماشینش خانوم بی حجابی نشسته بود ازش پرسیده این جا چه خبره؟ پدرگم گفته که این ها سربازان امام زمانند. بعد اون آقا زده تو سرش و گفته خاک برسر ما!
خیلی حرف پدر بزرگم مرا به فکر فرو برد چه تعبیر قشنگی : سربازان امام زمان! یعنی واقعا کدام ۵۰ زن در صف سربازان اقا هستند. آیا می شود که .............!
تجربه های بسیاری در آن روز کسب کردم.روز قشنگ و به یاد ماندنی بود با شماره صندلی ۴۱۴. خدایا به ما توفیق انتخاب بهترین راه را عطا کن. آن راهی که باعث خشنودی و رضایت توست.
البته بنده سطح ۲ امتحان دادم . دیگه عکس سطح ۲ رو پیدا نکردم. برچسبها: خاطره, آزمون طلبگی, جمعه15 اردیبهشت, سطح2 [ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 13:48 ] [ فاطمه ]
[ ]
بسم الله
دور دوم انتخابات مجلس نهم در تاریخ ۱۵/۲/۹۱برگزار میشود. به لطف و عنایت حق تعالی ۱۲/۱۲/۹۰ مردم جمهوری خواه ایران اسلامی بالغ بر ۶۴ درصد شرکت داشتند.واقعا دست مریضاد . انشاالله در این دور هم درصد شرکت کنندگان افزوده خواهد شد.
"هم خود برویم و هم دیگران را تشویق کنیم"
افرادی را انتخاب کنیم که در فکر و عمل ولایی اند.همه ی ۲۵ اسم را بنویسید، مبادا خانه ای را خالی بگذارید.که اگر انتخاب نکنید انتخاب می کنند. آیا وجدانتان می پذیرد که در مجلس راه یابند و عکسش را عمل کنند!!؟؟ پس با بصیرت انتخاب کنید. به همان میزان که شما انتخاب می کنید وقتی بروند و خوب عمل کنند ، شما هم در ثوابش شریکید، و بر عکس. پس با بصیرت انتخاب کنید. ........... +چند ماهی برای رأی دادن کوچیکم برید حتما به جای منم رأی بدید. +از تمامی دوستان و بزرگوارانی که در انتخاب رشته کمکم کردند کمال تشکر را دارم.فردا آزمون حوزه است انشاالله سوالات عمومیش راحت باشه..! +به این آدرس برید و به ایران رای بدید(نحوه رای دادن:علامت شصت سبز سمت راست (پرچم ایران )رو کلیک کنید سپس علامت شصت قرمز رنگ سمت چپ (پرچم امارات) رو کلیک کنید.) +التماس ۲عا موضوعات مرتبط: سیاسی برچسبها: انتخابات, بصیرت, ثواب [ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 11:25 ] [ فاطمه ]
[ ]
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الا بذکر الله تطمئنّ القلوب تصمیم گیری چه واژه ی مهمی است در زندگی و البته سخت خدایا موندم نه در دوراهی بلکه در چند راهی! سه سال پیش زمان انتخاب رشته دبیرستان با یکی از افرادی (استاد حوزه البته استادی متفاوت از بقیه چون شنیدم استادان حوزه تهران اخلاق بخصوصی دارن و فکر میکنم داره برای دکتری دانشگاه هم میخونه)که مشورت می کردم گفت: برو انسانی و دلایلشم برام توضیح داد.دوباره ایشون رو دیشب دیدم و گفت:تو دوباره اومدی مشورت کنی!گفتم آره بعد ۳ سال دوباره اومدم اون دفعه که کار خودمو کردم و رفتم ریاضی. این دفعه اومدم بپرسم که به نظرتون اول برم دانشگاه بعد برم حوزه و یا برعکس گفت:برو دانشگاه در کنارشم درس حوزه رو بخون اینو طبق تجربه هایی که دیدم می گم چون هر دو محیط رو دیدم و با کسانی که رفتن دانشگاه و بعد حوزه اومدن سروکار دارم اونا بهتر میتونن جواب بدن و با افکار مختلف تو دانشگاه هم بحث کردن خلاصه آب دیده ترن ...حوزه فقط احکام و عربیش خوبه و امروزه حوزه ها رو دارن عین دانشگاه می کنن و واحدی و نمره آوردن،حوزه باید کارهای جانبی داشته باشه،تا افراد رو بتونه تربیت کنه.که حوزه های تهران اینطور نیست ولی اگه یه هم چین حوزه ای پیدا کردی برو. یه چند نفر دیگه هم که خودشون حوزه رفتن پیشنهاد کردن که تو با این روحیاتت اگه بری سریع میای بیرون(البته حوزه های تهران رو منظورشون هست که خوب نیست)به دلیل برخی انحرافات فکری و .... حالا از این دو راه بگذریم دانشگاه اول رفتن احتمالش بیشتره میگیم رفتم دانشگاه .حالا انتخاب رشته دانشگاه چی؟؟! یکی دیگه از مسائلی که رفته تو ذهنم تغییر رشته است چون رشته های انسانی رو بیشتر میپسندم الان که سومم و دیپلم ریاضی رو میگیرم، تابستون هم اون درس هایی که برای انسانی رفتن لازم هست رو بخونم و برای پیش برم انسانی! واقعا برام جالبه چه جوری مردم انقدر راحت تصمیم می گیرن!!! خدایا گفتی مشورت،انجام دادم. گفتی فکر،انجام دادم. و حالا لحظه به لحظه به زمان تصمیم گیری نزدیک تر میشم سعی و تلاشم رو می کنم و عزممو قوی می کنم و به دنبال هدفم میروم نه میدوم. خدایا بر تو توکل میکنم که بهترین راه و آن که به صلاحم هست رو انتخاب کنم. ۱۵ اردیبهشت آزمون ورودی حوزه است این هفته میخوام حسابی بخونم برای آزمون فعلا آزمونشو میدم تا ببینم بعدا کجا میرم.اومدن تو وب رو کلا تعطیل می کنم تو این هفته ولی دوستان نظرشونو بدن و اگه راهنمایی هایی دارن خوش حال میشم استفاده کنم. به امید این که هیچ کس در دو راهی و چند راهی قرار نگیره و با سعی و تلاش خودش و توکل بر خداوند متعال به اصلح ترین راه ممکن برود. یا زهرا مددی فرما. انشاالله در دور دوم انتخابات هم افرادی که شایستگی لازم رو دارند انتخاب کنید موضوعات مرتبط: اجتماعی، علمی برچسبها: انتخاب رشته, کدام راه, حوزه, انسانی, ریاضی, دانشگاه [ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 11:5 ] [ فاطمه ]
[ ]
فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار میباشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد میباشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثالزدنی میباشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیدهی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمیباشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر مینمایند. اما نکتهای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت میشود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار میباشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن میتواند به عالیترین رتبههای روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمییابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله میتوان به آیهی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. شهادت مادر سادات بانوی دو عالم حضرت فاطمه (س)بر شیعیان و منتظران تسلیت باد. موضوعات مرتبط: مذهبی برچسبها: حضرت زهرا, س [ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 19:41 ] [ فاطمه ]
[ ]
**** اگه میخواهید شهید بشید حتما اینو گوش کنید:
http://uploadkon.ir/uploads/305a03ecd50645a7a1f653a8d11904d3.mp3
موضوعات مرتبط: مذهبی برچسبها: فاطمیه [ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ 17:18 ] [ فاطمه ]
[ ]
بسم رب الشهداء والصدیقین
بحمدلله در این چند ساله ی اخیر کاروان های راهیان نور رونق پیدا کرده تا همه ی مردم میهن غیورمان از فداکاری ها و گذشت و ایمان و ....هم وطنانی که از همه چیز گذشتند و رفتند مطلع شوند بیداری و بصیرتی بوجود بیاد..
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست. امام خامنه ای (مدظله العالی)
هر کس که توفیق پیدا میکنه و به سوی کربلای ایران رهسپار میشه انشاالله حال و هوایی که اونجا پیدا می کنه برای فقط اونجا و چند روز بعد از برگشتن نباشه و اینو تو ذهنش هک کنه که آنان رفتند تا ما الآن با آرامش و در امنیت اینجا باشیم پس حق دارند به گردنمان
حجاب حیا عفت غیرت چرا به همین سادگی لگدمال میکنید و میروید ارزش هایمان.....راحت بدست نیومدن که راحت از دست می دهید آقایی که پشت ماشین نشسته و بوق می زنه که دیرش شده ازش میپرسی چرا بوق می زنی؟ جواب میده : دیرم شده میخوام برم ارمنستان زودتر تا موهای خانومم باد بخوره...... لعنت به بی غیرتان تمام عالم... خواهران گلم چرا گوهر وجودتون رو این طور برای همه باز میگذارید حجاب چون صدفی است برای مروارید شهدا شرمنده ایم واقعا نمی دانم چه طور می خواهیم در آن دنیا سرمان را بالا بگیریم و تو رویتون نگاه کنیم
خدایا تا از شرمندگیشون در نیومدیم جان ما را نگیر که در آن دنیا دیگر فرصت توبه باقی نیست خدایا تا تو را نشناختیم ما را از دنیا مبر خدایا بصیرت و آگاهی به ما عنایت فرما خدایا شهادت با بصیرت نصیبمان گردان
انشاالله ۹ فروردین عازم راهیان نور هستم بار اول که گفتند بیا حدود ۳ سال پیش بود اما چون همان موقع باید آماده می شدم و میرفتم آمادگی نداشتم و توفیق نداشتم نرفتم بار دوم که جور شد استخاره کردم و بد اومد باز توفیق نبود بار سوم هم نشد و قرار شد که حتما عید برم دیگه وقتی اصلا امید به رفتن نداشتم خبر رسید که یه کاروانی هست خیلی خوش حال شدم ۱۴ فروردین هم انشاالله بر میگردم ................. میلاد پرفروغ تابنده کوثر،بانوی فصاحت و اعجاز ،حضرت زینب(س) رو خدمت همه بزرگواران تبریک عرض می کنم. خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز. وقت سفر نورانی راهیان نور فرا رسیده حلالیت می طلبم از هر کسی که به نوعی از دستم دلخور شده. خداحافظ شرمنده خدا:ف. ۹/۱/۹۱ ۳:۴۵ یا علی مدد
موضوعات مرتبط: مذهبی، فرهنگی برچسبها: راهیان نور, حجاب, غیرت [ دوشنبه 7 فروردین1391 ] [ 15:46 ] [ فاطمه ]
[ ]
بسم الرب الکریم
در حیرتم از این که ما چرا نمیتونیم خدا رو از ته قلب باور کنیم و بدونیم این اوس کریمی که اون بالاست از قطره و قطره و ذره ذره ی چیزایی که از دل و فکرمون می گذره آگاه هستش هر چی میخوایم باید از خدا بخوایم و ایمان داشته باشیم که حتما جوابشو می ده.. خدایا کرمتو شکر
شانس نیست لطف خداست
موضوعات مرتبط: مذهبی برچسبها: کرم خدا, ته قلب, از خدا بخواهیم [ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 2:1 ] [ فاطمه ]
[ ]
بسم الله
سلام و یه جورایی خداحافظ به طبیعت ۹۰ چون کمتر از ۷ ساعت مونده که برسیم به سال یکهزار و سیصدو نود و یک انشاالله همه چی مون یک باشه تو سال نودو یک دیگه زمین جونمونم باید بیاد شمع هاشو فوت کنه چون به سلامتی تولدشها البته ماشاالله خودش خیلی ذوق و شوق داره و خیلی وقته پیشواز رفته برای فوت کردن شمع هاش... بابا! زمین جان! دلبندم! هممونو باد برد.. اینم فوت زمینیه دیگه چیکارش میشه کرد! خب از این تولد و شمعش بگذریم و بریم سراغ اصل مطلب: چند ساعت دیگه دید و بازدید و سنت حسنه ی صله ارحام شروع میشه صله ارحام نزدیکی دل ها کجا رفته و ما کجاییم چشم و هم چشمی کی چی اضافه کرد؟کی چی گفته خب من دیگه باهاش قهرم و .... خب از صله ارحام جدید سنت جدیدش بگذریم و بریم سراغ بقیه مطالب: ما که انقد میدویم تا همه چی مون تا سال تحویل آماده باشه و واسه رسیدنش لحظه شماری می کنیم آیا برای رسیدن مولامون آقا امام زمان(عج) هم آمادگی داریم؟دل هامونو آماده کردیم؟یا فقط میگیم آقا بیا! بی غیرتی ها بدحجابی ها روز به روز بیشتر میشه. و امر به معروف و نهی از منکر رو به فراموش شدن است. آیا توشه ی حیات همیشگیمونو بستیم ؟ یا با کوله باری از گناه میخواهیم به آغوش داغ آتش در سرای جهنم برویم؟؟ خدایا آدم تو یه زمان های خاصی تصمیماتی با خودش می گیره و یه سری عهد میبنده که دیگه من می خوام نماز بخونم یا نمازام قضا نشه یا نمازامو اول وقت بخونم یا نمازامو با حضور قلب بخونم یا.... اما پشتکار میخواد و چشم شیطونو کور کردن و باهاش مبارزه کردن که آن هم قدرتی فراوون میخواد تا بتونی ازش پیروز شی خدایا این قدرت رو به ما عنایت بگردان. در تفریحات یادمون باشد که از حدو مرز خدایی اونورتر نریم. خدایا برای امسال خیلی تصمیم گرفتم مراقبم باش تو گلوم گیر نکنه.! خدایا کمکم کن در انتخاب راهم هدفم دستم را بگیر و امیدم را نا امید نکن. خب دیگه حرف برای گفتن زیاده ولی آدم خسته بیشتر از این کشش نداره بریم آخرین خواب ۹۰ رو هم بگذرونیم که دیگه نمیشه تو سال ۹۰ خوابید جز چند ساعت
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال
خدایا عقل و فکرمان را چون بهار تازه کن موضوعات مرتبط: فرهنگی برچسبها: تولد زمین, امام زمان, خدایا, تصمیم, امید [ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 2:57 ] [ فاطمه ]
[ ]
هوالشهید داستان نقل شده از برادر سید: غروب چهار شنبه رسیدم خانه . یکی از خواهرانم با عجله جلو آمد و گفت: از علیرضا چه خبر؟! رنگش پریده بود. گفتم: دکتر ها امیدواری دادند. گفتند: انشاءالله خوب میشه. در داخل خانه همه ما ناراحت بودیم. اما حالت خواهرم فرق داشت. با تعجب پرسیدم : چیزی شده؟! گفت: دیشب خواب عجیبی دیدم . تمام شهدای محل با همان لباس های زمان جنگ آمده بودند اینجا! گفت: دیشب خواب عجیبی دیدم . تمام شهدای محل با همان لباس های زمان جنگ آمده بودند اینجا ! پشت درب خانه جمع شده بودند .همگی با خوش حالی علیرضا را صدا می کردند.می گفتند : سید بیا!علیرضا بیا! اشک دیگر اجازه صحبت به او نمی داد .نمی دانستم چه کار نکم . رفتم وضو گرفتم. گوشه ای خلوت کردم . به خدا التماس می کردم . نذر می کردم .هر کاری از دستم بر می آمد کردم . در همان حال خیلی خسته بودم و.. مادر صدایم کرد: پاشو نمازت را بخوان . نماز صبح را خواندم . مادر گفت: قبل از اذان خواب عجیبی دیدم ! علیرضا آمده بود اینجا، نورانیت خاصی داشت . چهره اش شده بود مثل شهدا. مرتب می گفت: مادر،ببین من خوب شدم. تعبیر خوبی نداشت. اما من چیزی نگفتم . سریع حرکت کردم. هوا هنوز تاریک بود. به همراه خواهر زاده ام با ماشین رفتیم به سمت بیمارستان .هنوز زیاد دور نشده بودیم که تلفن من زنگ خورد. شماره را نگاه کردم .از بیمارستان بود همان بخش آی سی یو.! نفسم به شماره افتاده بود. آمدیم کنار خیابان . دستانم می لرزید. با صدایی لرزان گفتم: بفرمایید: خانمی پشت گوشی گفت: آقای جواد مصطفوی؟! گفتم : بله بفرمایید. گفت: از بیمارستان مزاحم میشم. لطفا سریع تر بیایید! گفتم چیزی شده!؟ بعد از کمی مکث با صدایی لرزان گفت: بیمار شما، علیرضا مصطفوی! بعد هم دیگر حرف نزد و قطع کرد. دیگر حال خودم را نمی فهمیدم. داد می زدم و گریه می کردم . مرتب علیرضا را صدا می کردم . هر چه خواهرزاده ام دلداری می داد بی فایده بود. می گفت: چیزی نشده. فقط گفته سریع بیایید.اما من..
برای خواندن ادامه داستان بر ادامه مطلب کلیک کنید..
موضوعات مرتبط: مذهبی، فرهنگی برچسبها: همسفر شهدا, مسافر نجف, بهشت زهرا, بیمارستان, امیرالمومنین, طلبه, سید علی ادامه مطلب [ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 11:50 ] [ فاطمه ]
[ ]
بسم رب الشهداء والصدیقین
این کتاب زندگینامه و خاطرات سید علیرضا مصطفوی ذاکر اهل بیت،طلبه بسیجی و یاد آور شهدا است. او در۱۷/۴/۶۶ چشم به جهان گشود و در ۲۹/۵/۸۸ به لقاء الله پیوست. آخرین سفر جنوب خود را در مرداد ۸۸ (نیمه شعبان) رفت و بعد از برگشت (در ۲۴ مرداد) به دلیل گرد و غبار و هوای آلوده ی جنوب دچار بیماری شد و سرانجام پس از ۵ روز بعد از بازگشت به آرزوی خود رسید. روز های آخر: ساعت ده شب رسید تهران. روز شنبه ۲۴ مرداد ۸۸ بود. علیرضا کمی سرفه می کرد. صبح روز بعد برنامه فوتبال بچه های کانون بود. رفت ورزشگاه. ظهر همراه مادر رفتیم منزل خواهرمان. خواهرم گفت:علیرضا، باید برای تو آستین بالا بزنیم. باید برات زن بگیریم و دستت را بند کنیم! تا دیگه انقدر دنبال کار مسجد و ... نباشی! علیرضا در حالی که سر به زیر انداخته بود و می خندید گفت: ای بابا، پس خدا این حوریه های بهشتی رو برای کی گذاشته! آخر شب سرفه های علی بیشتر شد. ولی می گفت: چیزی نیست . سرما خوردگیه . خوب میشه . صبح دوشنبه بود نماز صبح را خواندم. می خواستم بروم سرکار که مادر زنگ زد . گفت: سریع بیا! حال علی خیلی خرابه از نیمه شب تا حالا داره به خودش می پیچه. رفتم منزل مادر. علیرضا بعد از نماز و دعای عهد رفته بود توی حیاط. با آن حال خراب زیارت عاشورا می خواند........ برای خواندن ادامه داستان بر روی ادامه مطلب کلیک کنید موضوعات مرتبط: مذهبی، فرهنگی برچسبها: همسفر شهدا, جنوب, مسجد, منژیت مغزی, علیرضا ادامه مطلب [ پنجشنبه 18 اسفند1390 ] [ 0:54 ] [ فاطمه ]
[ ]
از خداوند منان و معصومین (ع) سپاس گزاریم که ما را در پناه لطف و حق خود قرار دادند. و مفتخریم با داشتن چنین مردمانی، مردمانی عزیز و میهن دوست و ولایتی که این چنین پشت رهبر ایستادند و گوش به فرمان او به میدان آمدند.درود بر ملت شریف جمهوری اسلامی ایران کور شود هر آن کس که نتواند دید........................ به راستی که این کوردلان (البته سر تا پا کوران) چگونه چشمان خود را بسته اند و در دورادور با حماقت تمام سخن می گویند جرأتش را داشتید ، می آمدید خود از نزدیک حماسه آفرینی مان را میدیدید. و بد تر از آنان کسانی بودند که در همین جا جمعه در جای خود نشستند و امروز سخنان سر تا پا کوران را تأیید می کنند .آخه یه آدم چه قدر می تونه .......... باشه!!(نمیدونم واقعا چی باید بگم....... گذاشتم) آدم وقتی شور و اشتیاق مردم را در حوزه های مختلف رأی گیری میبینه اشک شوقش در میاد
پی نوشت ها: *دو تا مصاحبه ای که خیلی جالب بود در اخبار نشان داد یکی اون آقایی که گفت پسرم سه چهار بار از امریکا تماس گرفت گفت: بابا رفتی رأی بدی؟ و در آخرین تماسش پدرش به او گفت الآن ناهار می خورم میروم ولی پسرش از او خواست که اول رأی دهد بعد ناهارش را بخورد و پدر گوش کرده بود و او مده بود برای رأی دادن دومی:اون خانومی که داشت رأی می داد و گفت شاید حجابم بد باشد ولی باور کنید پسرانم شاید به ظاهرشان نخورد مذهبی نباشند ولی اگر جنگ شود اولین نفر به جبهه می فرستمشان . (ای کسانی که فقط ظاهر را می بینید قابل توجهتون:مذهبی بودن به ظاهر نیست بلکه اینان بهتر از کسانی اند که فقط و فقط ظاهر سازی می کنند.) موضوعات مرتبط: سیاسی برچسبها: شکرا لله, رهبر, اشک شوق, کور دلان [ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 21:26 ] [ فاطمه ]
[ ]
بسمک یا شفیق
سلام ساعت تیک تاک تیک تاک کنان میگذره... و به روز انتخابات لحظه به لحظه نزدیکتر می شویم، روزی که مردم مسلمان،غیور و وطن دوست میهن اسلامی ایران نظر خود را در مورد نمایندگانی که با آگاهی خویش و مشورت با افراد معتمد و با بصیرت انتخاب کرده اند اعلام میکنند و روی فرم های انتخاباتی خودمی نویسند. به راستی که چه کسانی به این دوره راه پیدا می کنند؟؟!! (به فرموده ی رهبر عزیزمان کسانی که خالصانه و در راه و برای خدا کار کنند،خداوند نیز با آنان خواهد بود و وارد میدان می شوند.)
پی نوشت ها: *کسانی که علاقه مند به دریافت لیستی هستند که پس از مشورت با افراد مطمئن و با بصیرت گرد آوری شده اطلاع بدن تا برایشان بفرستم.* *شم سیاسی داشته باشید تا افکار بیگانه بر شما غلبه نکنند.* *ولادت با سعادت امام حسن عسکری (ع) بر شما عاشقان ولایت مبارک باشد.*
موضوعات مرتبط: سیاسی [ چهارشنبه 10 اسفند1390 ] [ 21:54 ] [ فاطمه ]
[ ]
امان از خانم های کنجکاو ..
ساعت حدود یه ربع به ۷ شب بود که سوار تاکسی شدم به راننده سلام کردم و ایشون گفت:سلام عصر بخیر! (آخه نیم ساعت بعد اذان مغربم شد عصر؟؟!!!) بعد یه مدت یه خانمی سوار شد،گویا در بسته نشده بود که راننده گفت:ببخشید ! و خانم دوباره در رو بست و گفت: لاستیکش خراب شده مثل اینکه!و راننده گفت:پراید دیگه..بلافاصله بعدش (او)خانومه گفت:آخه چه ماشینی میتونید پیدا کنید که هم خرجش کم باشه هم باهاش بتونید مسافر کشی کنید؟ آقای راننده :راستش من که با مسافرکشی مخالفم ولی برخی مشکلات آدمو مجبور میکنه دیگه.. خانومه گفت:آقا شما که کارتون مهم تر از دکتراست اونا جون یه نفر دستشونه ولی شما جون چهار نفر! بعد نمیدونم چی شد که آقای راننده گفت:ما یه کوچولو تو راه داریم که الآن ۵۰۰ تومان دکترا برای به دنیا اومدنش گرفتن.حالا به نحوه ی کنجکاوی اون خانوم می پردازیم:که چگونه به زردی نگرفتن پسر۴ساله ی آقای راننده رسید!!! خانومه:ببخشید میپرسم کدوم بیمارستانه ؟ خیلی خوب میگیره من ۱۴ سال پیش دخترم شد ۶۰۰. راننده:اولش که بیمارستان ......بود تو قلهک آخه خونه ی ما تجریشه ولی انتقال دادیم به بیمارستان.....زیر پل....
برای خواندن ادامه دستان به ادامه مطلب بروید... موضوعات مرتبط: اجتماعی برچسبها: تاکسی, راننده, خانومه, بچه, دختر, زردی, ابمیوه, بیمارستان, دکتر ادامه مطلب [ یکشنبه 7 اسفند1390 ] [ 20:19 ] [ فاطمه ]
[ ]
به نام نهایت عشق
آیا از ۷ شهر عشق چیزی شنیده اید؟ ۱- طلب وقتی بلند میشی میری خرید نیاز پیدا کردی ، یه چیزی می خوای و با هدف خریدن یه چیزی به فروشگاه می ری. ۲- عشق نیاز به توضیح ندارد. ۳- معرفت وقتی عاشق شدی راجع بهش شناخت هم پیدا میکنی. ۴- یگانه پرستی (توحید) مثلا وقتی وارد سالن عروسی میشی ۵۰۰ تا مهمون تو هستن به علاوه عروس و داماد .۵۰۰ تا مهمونو عروس و داماد رو نمی بینی، نگاهی به اطراف میندازی و میگی ای بابا اینجا که هیچکس نیست پس کو این دخترخالم....یعنی فقط تو فکر یکی هستی . ۵- استغنا ( بی نیاز بودن ) و امّا.... کسی که خدا رو درک کرد هیچ چیز برایش معنی ندارد.... ۶- حیرت نیاز به توضیح ندارد. ۷- فقر و فنا از بین میری.امّا کجا میری وایسا اینجا رو بخون برتری عرفان اسلامی نسبت به عرفان های دیگه تو اینه که اونا به مرحله ی فنا می رسند،امّا در عرفان اسلامی کسی اگر ظرفیت داشته باشد و به نهایت عشق رسید به او می گویند : برگرد تو باید دست بقیه رو بگیری و دیگران را راهنمایی و تربیت کنی . مثل امامان و پیامبران برای ما. مثل پیامبر که وقتی به معراج رفت به نهایت رسیده بود. خوشی نور علی نوری بود دیگه.... ولی از طرف خداوند مأمور شد بیاید و دیگران را تربیت کند. هفت شهر عشق را عطار گشت********ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
موضوعات مرتبط: مذهبی برچسبها: هفت, عشق, معراج, طلب, توحید, معرفت [ دوشنبه 24 بهمن1390 ] [ 15:58 ] [ فاطمه ]
[ ]
بسم الربّ المهدی
آقا جان برای زندگی کردن هنوز راهی هست؟ برای دیدن روی ماه تو چه طور؟ برای بیعت با دوستان تو چه طور؟ برای جنگ با دشمنان تو چه طور؟آقا جان آیا عمری هست؟ آیا می شود ما در رکابت باشیم؟ همدم یا زیر پایت باشیم؟ آیا اذن به این ها دارم؟ یا باید امید بردارم؟ نه! من چنین امیدوار می مانم. تا در آخر روی ماهت را بینم. اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج این شعر رو یکی از دوستان عزیزم گفته ، از شما بزرگواران نیز دعوت می شود تا اشعار خودتونو (اگر ذوق شعر گفتن دارید و شعری گفتید ) در نظرات درج کنید.تا از اشعار زیباتون بهره مند شویم. با تشکر موضوعات مرتبط: هنری برچسبها: شعر, آقا جان, اشعار [ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 20:33 ] [ فاطمه ]
[ ]
مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ در اطلاعیه ای اعلام کرد که حادثه روی داده در مسیر راهپیمایی 22 بهمن تهران مربوط به ترکیدن بادکنک تبلیغاتی بوده است. به گزارش«تابناک » بنا به اعلام مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ؛ بامداد امروز در تقاطع خیابان بهبودی تهران، یکی از بادکنک های تبلیغاتی نصب شده در مسیر راهپیمایی ( امروز 22 بهمن ماه) به دلیل تزریق بیش از حد گاز ترکید که این حادثه باعث شکسته شدن شیشه فروشگاه مجاور محل نصب بادکنک تبلیغاتی شده است. بر اساس این گزارش خوشبختانه این رویداد هیچگونه خسارت جانی به همراه نداشته است. موضوعات مرتبط: اجتماعی برچسبها: انفجار, بهبودی, بادکنک [ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 0:49 ] [ فاطمه ]
[ ]
قسمتی از کتاب: محور همه فعالیت هایش نماز بود . ابراهیم در سخت ترین شرایط نمازش را اول وقت می خواند.بیشتر هم به جماعت و در مسجد.بهترین مثال آن، نماز جماعت در گود زورخانه بود.وقتی کار ورزش به اذان میرسید،ورزش را قطع می کرد نماز جماعت را برپا میکرد.* سال۵۹ بود.برنامه بسیج تا نیمه شب ادامه یافت.دو ساعت مانده به اذان صبح کار بچه ها تمام شد.ابراهیم بچه ها را جمع کرد.از خاطرات کردستان تعریف می کرد.خاطراتش هم جالب بود هم خنده دار.بچه ها را تا اذان بیدار نگه داشت.بچه ها بعد از نماز جماعت صبح به خانه هایشان رفتند.ابراهیم به مسئول بسیج گفت:اگر این بچه ها،همان ساعت می رفتند معلوم نبود برای نماز بیدار می شدند یا نه،شما یا کار بسیج را زود تمام کنید یا بچه ها را تا اذان صبح نگهدارید که نمازشان قضا نشود.* ابراهیم روز ها بسیار انسان شوخ و بذله گویی بود.خیلی هم عوامانه صحبت می کرد. اما شب ها معمولا قبل از سحر بیدار بود و مشغول نماز شب می شد* همیشه آیه وجعلنا را زمزمه می کرد.گفتم آقا ابرام این آیه برای محافظت از دشمناست.اینجا که دشمن نیست!ابراهیم نگاه معنی داری کرد و گفت:دشمنی بزرگتر از شیطان هم وجود دارد؟! موضوعات مرتبط: فرهنگی برچسبها: سلام بر ابراهیم, نماز, بسیج, شیطان [ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 0:38 ] [ فاطمه ]
[ ]
اندیشه ای که بهتر از عبادت یک سال است
آقای قدس می گوید: « روزی آقا می فرمود: یکی از علمای بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را که در اطاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان. پسر پاسخ داد: چشم. آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند. ولی آقا زاده بر نخاست. مجدداً آقا او را صدا زد که: پسرم، پا شو چند رکعت نماز بخوان. باز پسر گفت: چشم. آقا مشغول نماز شد ولی دید فرزندش از رختخواب بر نمی خیزد، برای بار سوم او را صدا زد. پسر گفت: حاج آقا، من دارم فکر می کنم، همان فکری که درباره آن در روایت آمده است که: امام صادق علیه السلام می فرماید: « تفکر ساعة خیر من عباده سنه: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است. » آیت الله العظمی بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود: ... و خود آیت الله بهجت کلمه را بر زبان جاری نکرد، ولی ما همه فهمیدیم که آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته، آن فکری از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن شانه خالی کند. » برچسبها: اندیشه, الله بهجت [ چهارشنبه 19 بهمن1390 ] [ 21:40 ] [ فاطمه ]
[ ]
[ چهارشنبه 19 بهمن1390 ] [ 16:7 ] [ فاطمه ]
[ ]
وقتی پای ورزش به میان میآید، نخستین بحث، سلامت است؛ سلامتی که هم جسم را در برمیگیرد و هم بر روح و روان افراد تأثیر دارد، به ویژه در این زندگیهای امروزی که به هزار و یک دلیل، بیماریها رو به افزایش است، چه بسا که ورزش حکم پسانداز را هم داشته باشد؛ پساندازی جسمانی که از هزینههای درمانی در سالهای میانسالی و پیری کم خواهد کرد! به گزارش «تابناک»، شاید با دیدن صدها زنی که در حال انجام حرکات سخت و خطرناک رزمی هستند، پشت صحنههای یک فیلم آسیای شرقی به ذهنمان برسد؛ حتی ممکن است، حال و هوای یکی از فیلمهای کوئینتین تارانتینوی آمریکایی برایمان تداعی شود، ولی واقعیت این است که اینها، بانوان هنرجویی هستند که در باشگاهی در ایران تمرین میکنند! ![]() این در حالی است که ورزشهای رزمی، روز به روز محبوبتر میشود و زنان بسیاری نیز به آموزش این فنون گرایش پیدا کردهاند و در این میان، هستند کسانی که ترجیح دادهاند هنرجوی یکی از سختترین هنرهای رزمی باشند؛ بانوانی که میخواهند کونوایچی شوند و اکنون هنرجوی نخستین مدرسه نینجوتسو در کشور به شمار میروند. مدرسهای که در سال ۱۳۶۹ در شهر کرج افتتاح شد و سنگ بنای هنری رزمی شد که حالا بیش از سه هزار نفر در آن مشغول آموزش و تجربهاندوزی هستند. فاطمه مئمر، مربی نینجوتسو به شبکه «پرس.تی.وی» میگوید: این ورزش روز به روز در میان خانمها محبوبتر میشود، زیرا به تعادل جسم و ذهن کمک میکند. در نینجوتسو، احترام و فروتنی مهمترین درسها هستند. هنرجویان یاد میگیرند که نخست به وجود خود و سپس به هنری که در حال آموختن هستند، احترام بگذارند. وی میافزاید: هنرجویان ما یاد میگیرند که از سلاحهای خطرناکی چون کمان، شمشیر، نانچوکو و شوریکن استفاده کنند؛ اما درس مهمی که میآموزند، «آرامش» است. کانچو اکبر فرجی، نخستین کسی بود که نینجوتسو را به ایرانیان معرفی کرد. وی نزدیک ۲۲ سال پیش باشگاهی را بنا نهاد که اکنون ۲۴هزار عضو دارد. او میگوید: در نینجوتسو ما به مردها، نینجا و به زنها کونوایچی میگوییم. نینجا بودن به معنای صبر، تحمل و بردباری است و در لغت به معنای نامرئی بودن است. نینجوتسو و به طور کلیتر، هنرهای رزمی را میتوان به صورت یک دارو در نظر گرفت؛ مثل سم مار که به رغم اینکه میتواند بسیار خطرناک باشد، یک داروی خوب هم هست. شاید خالی از لطف نباشد که به روایت تصویر، سری بزنیم به تمرینات روزانه بانوانی که میخواهند کونوایچی شوند؛ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() برچسبها: زن ایرانی, نینجا, ورزش [ چهارشنبه 19 بهمن1390 ] [ 15:59 ] [ فاطمه ]
[ ]
[ سه شنبه 18 بهمن1390 ] [ 22:29 ] [ فاطمه ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی ابائه فیهذه الساعة و فی کل الساعة ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحم الراحمین
روزی در تقویم خواهند نوشت:تعطیل."روز فرج مهدی فاطمه". بعد در مدینه ، کنار ساختمان نیمه کاره ای تابلوی زیر را میبینم: " پروژه حرم مطهر بی بی دو عالم ، حضرت فاطمه (س) " کارفرما : مهدی موعود (عج)" پیمانکار : یاران حضرت " مساحت وسعت دل تمام شیعیان. اگر لذت بردید ، با چشمانی ملتمس به درگاه خدا ، دعای فرج را برای تعجیل در فرجش زمزمه کنید. موضوعات مرتبط: مذهبی برچسبها: مهدی موعود, اللهم, تعطیل, دعای فرج حرم [ دوشنبه 17 بهمن1390 ] [ 23:16 ] [ فاطمه ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |